من
(بچه های تهران در خلخال )
من که اینطور نیستن
امروز که می خوام در مورد یه چیزاییی حرف بزنم که خودم از فکر کردن بهشون خسته شدم
الان حدود 5 ماه که نمیرم دانشگاه و خسته از این همه بی حوصله ایی
دارم هزار کار میکنم تا یه مغازه دستا و پا کنم .ولی هر ورز یه مشگل جدید تر برام پیش میاد انگر خدا منو نمی بینه
بابا منم یکی از بنده های تو هستم چرا با من این کار رو می کنی می خوای یه پات بیوفتم . خب می افتم حالا که چی . تو بگو من چی کار کنم منم همون کار رو انجام بدم .
نمی دونم چی کار کنم به هر دری در می زنم همون در بسته می شه
امروز گوشیمو ازم دوزیدن اونم چی یه گوشی ای میت
نزدیک عیدی خوب بلایی اومد به سرم .تمام عید و تعطیلات کوفتم شد .معلوم نیست این ترم برم دانشگاه یا نه 70 درصد احتمال میدم که نرم اخه ....
چند بار فکر خود کشی از راهای زیادی زده به سرم ولی نشده که بشه یاشادم نمی دونم جرات خود کشی کردن رو ندارم یا ...
خلاصه خیلی خسته ام تو این دنیا که نمی تونم راحت باشم شاید تو اون دنیا راحت باشم و لی نه انقدر گناه کردم که اون دنیا هم راحت نیستم .خسته م خسته تر از یه پرستو که هیچ انرژی نداره پرواز کنه و صیادداره میاد طرفش
کسای که اینو مب خونید حالو خیلی خرابه برام دعا کند . شما رو به این شب عزیز(شب شهادت حضرت محمد (ص) ) قسم می دم که منو فراموش نکیند
التماس دعا
خدا رحمتم کنه
خدا حافظ رفقا

خوابگاه در اخرین روزای ترم که به غیر از ما کسی دیگه تو خوابگاه نبود

یادش بخیر
لعنت به تو ای روزگار چی می خوای از جونم ،دست از سرم بردار

یکی از شبهای برفی وحید رفته بالای یه نیسان و کناریش زسول از پاری اباد اردبیل روی شیشه نیسان محمد اسم اول خودش و جی افش که یه دختر نامرده بود

مهدی و پیمان از بچه های خود خلخال هستن که جفتشون در زمینه اسکیت فعالیت می کنن
عکسی که می بینید تو یکی از مهمونی های تو خونه مرتضی هست . کعه اون شب خیلی هم خوش گذشت با رقص کسانی کهاگه بگم باورتون نمی شه .
